مکث کلمات
◷
تاریخ انتشار: 1403/5/23 | ساعت: 19:50
مکث کنآسایشگاه سالمنداناینجا جهان مکث کرده استرویپاهایی که راه نمیرودروی دستانی که بی پا شده استروی چشمانی که زمانی عاشق بوده استروی تختهایی کهزخمها بستری شده اندسهی قدانی که کمانی شدهخوش کمرانیمکث کنآسایشگاه سالمنداناینجا جهان مکث کرده استرویپاهایی که راه نمیرودروی دستانی که بی پا شده استروی چشمانی...
پاهایم خواب رفته بود
◷
تاریخ انتشار: 1403/4/16 | ساعت: 10:58
در انتظار نشسته بودمپپاهایم خواب رفته بودخواب کفشهایم را میدیدخواب رفتنخواب باز نگشتنرویایترور یک جفت دیکتاتورکه هر روزمراکمین میکرد مینگریستراستی خواب پاهایمطولانی استبا رویایی که برای جاده هادر سرداردفاراب Adblock test (Why?)
جاده
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/16 | ساعت: 20:09
در سفری؟ خیر سفرکنسل شد. خسته بودم هوا بارانی است. جاده ها لغزنده سیل در راه است جاده برراه دلارا بسته سیل میآید دلبری را برده تو نهانت نظری با من دلسوخته بود ومن از پای نظر ها ناودانها میگذشتم شاعری خیس را دیدم تگرگ هزاران تازیانه برتنش نواخته دیوانی در دستش با عنوان باد میآید به کجا وزیده دلبر فار...
جزر
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/16 | ساعت: 20:09
رگهای خیابان از حلقوم فاضلابها بیرون زده بودخون درختان در باغچه دفن میشدکاشیها لب به لب دیوارها ساییده میشوندگنجشکها خاصیت چینه هارا تعریف میگردندشاحه ها دلتنگ گنجشکهاجمهوری پرندگان حماسه هارا از اهن میجستندپرواز در پای منجنیق ها گم شده بودکلاغها توهم پری ها را داشتندسوسکها هوس پرواز کرده بودندکبوتر...
وتکا نوشیدن از سیگار کام گرفتم
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/10 | ساعت: 14:32
من در حجم خاکستریشاننفسم بند آمدریه ام فشرده از انفاسی استکه گلوگاهم راطنابی از دستان نامزئی اینانمیکشیدمن از درد وتگا نوشیدماز سیگار کام گرفتمازبسناکامی رادر آرزویشاندیدمواکنون معانقه میکنندبا گردنهاییبرای ما کشیده تر میشدندفاراب Adblock test (Why?)
الو سلام
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/10 | ساعت: 14:32
الو سلام باتوامآنجا هوا چطور استاینجا هوا سرد استشعرها برلبهای شاعران قندیل بسته استطنابها از نبرها بی ناموسترندحتی اگر کسی نباشدصندلی زیرپایت را بکشدکش می آیدکشاله ی فعل هادر بستر استمراریبه استقبال میآیندافعال مستقبلوقتی نهاد و گزاره در رسانه یکی شوندرسانه فقط چشمهای توستکه مافیایخبرها رامعطوف کرد...
شبهای کریستالی
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/10 | ساعت: 14:32
چروکیده خوابیده روی خطوطشعرهایمچون پیچکی که در خویش میپیچیدمثل ارتفاع درختان بلوطبه سوی آسمان خیز برداشته استپیچک تنهایی شعرهایمباحفره ای بسوی لا متنهاییمیپیچید.میرودتا بر شاخه ای از جنس تبلور آرام گیردمن درشبهای کریستالی شعرهایمپیاله گردانی ماه رامینوشمفاراب Adblock test (Why?)
عشق دیماه ،1402
◷
تاریخ انتشار: 1402/11/9 | ساعت: 17:49
عشق زودتر از نانهایی که بخانه ات آوردم کپک میزندپس مراقبکلمات نمدارت باشگاهی هوای شعرهاهم شرجی استگاهی حرفهایت راکمی آفتاب بدهنشتی داردفاراب Adblock test (Why?)
در کشاکش باد
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/7 | ساعت: 2:54
دریای شن موج میزنددر کشاکش بادصدای شکستن مردیدر میان امواج سرخ میشودفریادی در خمیازه ی طوفانشکار میشودقایق ها تعلیق شده انددر انعکاس شاعرانه ی قانونمجازات را چه کسی برایخودکشی نهنگها نوشتوقتی که باد شن را برای حلقومکلمات سفارش میدادتو رفتی از راهی کهشعرهای منگلوی خاکی جاده هایش را آسفالت کرده استمسا...
مدادهای گچی
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/15 | ساعت: 19:14
تو تکرار می شدی وقتی ثانیه ها یخ می زدنددرانجماد ذهن پرستو در بوراندر خطوط به هم ریخته چپر هاعطر رد پای تو با نور رد میشدتو ذخیره می شدی در اذهان درختان گردو.وقتی زاغ ها بی لانه بودندتو معادلات را بهم زدی در هندسه ذهنموقتی که معادله چهار مجهولی رابا چهار عمل اصلیدر چهار راه بی چراغ روستا مفقود میکرد...
ساعت یک و چهل ونیم دقیقه شب
◷
تاریخ انتشار: 1402/7/1 | ساعت: 17:23
شب استساعت ازیک و چهل دقیقه نیمه شب بار دیگر میگذردچقدر لحظه ها بدیهیندتیکتاک صدای پای کیست،؟صدای بداهت بودنصدای گذشتنصدای من هستم نه آنکه فکر میکنمنهمن هستمچون بودن بدیهی استدرک بدیهی استآه چه میگویماز سرافت افتادمساعت اصلاصبور نیست میدانستی؟تمام جهان مختل شود یک ثانیه نمی ایستد!!!مادر با تمام نبود...
تصاحب قلاده ها
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/29 | ساعت: 1:19
جنگ بر سر تصاحب قلاده هاتقابل تصاحب زنجیرهاتقاعد تقلیدهاوقتی که زنجیرها عمیقترین جای ذهنت را گره میزنندتو هرچه میکشی زنجیرها کش نمیآیندکشیده تر میشوندچه عبودیتی است در زندگی قلاده هادرتهذیب نفس دربند شدن استعمو زنجیرباف میداندچگونه در طفولیتمان چه ظریف بر دست و پایمان بافتذهنمان در مصاحبت با زنجیرها...
جگرهای بالاییان
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/29 | ساعت: 1:19
ویک صبحویک عشقویک پاسبان الهی سر چار راه عالمویک روز وصدها گذر معبر ثانیه هاچقدر عشق میرسد از نگاه پریچهره صبحگاهانچقدر شاه تاج از سر نخوت افتاده دیدمچقدر کودک کوچه های نداریبتاج مفاخر کله گوشه دیدموابری که از دست باد از دست طوفان هوای زمین کرده بود،هم اکنون به غرش نشسته جگرهای بالاییان رابه تشت زمی...
به من گو چگونه
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/29 | ساعت: 1:19
صدای شکستن جمجمه ات.فرگشتی عجیب در رادیکالها استگلوله های کلاش درتکرار نامت بی قرار بودندگیسوان یلداییتچه درازنای سالی استدر سوگ چشمانتگیس هابریده اندشالها در اتش ققنوسی رقصمانند ماه بوده ایاز پشت ابر امدیچه خورشیدهایی را نوید ازادی دادیگیسوانت خیمگاه خاکستریی خیابانها است در انبوه اندوه دودشراب فرق...
تشنگی
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/7 | ساعت: 17:25
تشنگیآغاز راه استبرای رسیدن به سرچشمهبرای دریا شدنفاراب + نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 12:1 توسط خدايار قليزاده( فاراب) | Adblock test (Why?)
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 15:13
دستانم شریفترین گناهانم راپاهای کریمترین عصیانهایم رااز معابد هدیه گرفته اندکدام پرواز را بخاطر بسپارموقتی بالهایم میان هشتکها جا مانده استوقتی بال بال زدم وسوختموقتی بال بال زدم میان تازیانه ها جان دادمبس کن شاعر بس کن Adblock test (Why?)
امشب شب پیمان وقرار است مقرر
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 15:13
امشب شب پیمان وقرار است مقرردر پشت زبان تو نگار است مقرریک توبه نشکسته به لبهای تو پیوستیک جام نخورده لب یار است مقررشبهای حوالی من از موی تو برخاستیک شام دگر پشت پریشانی تار است مقرراصل ونسبت را به دی ان ای چه نیازی استخورشید به خورشید تبار است مقررمنظومه شمسی است دو چشمان مقعرمظلوم نگاه سیلانت به ...
دل قاچاق
◷
تاریخ انتشار: 1402/5/1 | ساعت: 15:13
رفته بودی ودلم از لبه ی طاق افتادپیش استاد دل از نمره ی ارفاق افتادنه که رفتی وگذشت آنهمه میل وملالسرعتت بس که سریع بود که قالپاق افتاددل نبود این طرفا تا ببرم دلبرجاندزدکی دلبرکی شیوه ی قاچاق افتاددلبر دزدکی از میوه ی باغ دگری استدرتن طفلکیش تیره شلاق افتادباشد اینبار که برگشته ای از اوج سفررجعتت د...
با دامنی به فراخی صحرا
◷
تاریخ انتشار: 1401/12/21 | ساعت: 14:04
آمدی با چشمهای کشیده با دامنی به فراخی صحرا باران آمد شبهای بلند چشم گشود پلک زد ازخورشید نگاهت صبح دمید تو آمدی نفس صبح ورق ورق عطرها را به مشامم بو میداد کسی نبود قهوه بشامم دهد تا در انقباض و انبساط عطرها در فضای مبهم توهم منتشر نشوم انگارعطرتورا گم کرده باشم ابرها قبل از آمدنت در انقباضی بغض آلو...
کبل زهرا اسپند دود میکرد
◷
تاریخ انتشار: 1401/10/7 | ساعت: 13:42
کبل زهرا که اسپند دود میکردآیت الکرسی میخواندشیطان را در زیر آبرس دار پشت خانه ماه حبس کرده بودگناهان را با آتش پرهیزگار ی در اجاق سنگی میسوزاندمشصمد که خود برند بخشش بودهمه چیز را بهگذر آب اسیارود سپرده بوداکنون مش زهراچشمانش مروارید آورده بستریسیستوکیل صمد کانسر معده گرفته بستری استمن در همان بچگی...