صدای شکستن جمجمه ات.
فرگشتی عجیب در رادیکالها است
گلوله های کلاش درتکرار نامت بی قرار بودند
گیسوان یلداییت
چه درازنای سالی است
در سوگ چشمانت
گیس ها
بریده اند
شالها در اتش ققنوسی رقص
مانند ماه بوده ای
از پشت ابر امدی
چه خورشیدهایی را نوید ازادی دادی
گیسوانت خیمگاه خاکستریی خیابانها است در انبوه اندوه دود
شراب فرقتت را از قرافتابه های
لولیان لولی وش مست از ناودانهای
حیات نوشیدیم
به من بگو
فقط بگو
1 مست میکنی
چگونه رقص میکنی
چگونه رقص میاوری تن تمام جهان را
چگونه باد میدهی تمام گیسوان را
چگونه ناز میکنی تمام خیابان را
به من بگو چگونه
مست کرده ای تمام روسریها را
به من بگو
چگونه تلوتلو میخورند
ون ها
چگونه چهارشنبه سوری برپا میکنی در شهریور
به من بگو
چگونه اتش در نیستان انداختی
اکنون
چگونه گوش کنم
اشکهایم
تا کویرلوط جاری نشود
چگونه
دخترانمان را از اعماق
ون ها بخوانم
تا مرثیه گیسوان خاکستری گاز اشک اور که لبریز از سرخی گلوله هاست
را بخوانند
فاراب
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل