اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «فراماسون چشمانت» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
فراماسونِ چشمانت
مثلثوار میآیند،
گهی شیطانی و گاهی شبیه یار میآیند.
امپریالیسمِ گیسویت
مسلسلوار میآید.
تو استعمار و پیرو من،
و من نفتِ خلیج فارس میمانم.

تو لندن، من به تهرانم.
فراماسونِ چشمانت
به استثمار میآید.
و دریا از محاقِ چشمهایت
شراب انگار میآورد،
و عشقی تازه در دستش…
دلم میلرزد از عشقش.
منم خاورمیانه، لای امپریالیسمِ گیسویت،
و عشقی نیست، فقط ترفند پاییزی است،
به نقاشی که با خود یک خزان دارد.
منم مستعمره،
شبهجزیره کنجِ لبهایت
به آتش میکشد ما را.
لبانت بوسههای عاشقانهی آتشین دارد.
تویی آتشکدهی من.
زهرِ چه هست،
زِ هر که هست،
دلم خاکستری،
در عمقِ فراماسونِ چشمانت
به نام عشق میسوزد.
فاراب
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل