موضوع «هشدار بی صدا» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
هشدارِ بیصدا
کمصدا مینویسم،
زمزمهوار.
صداهای دیر خاموش،
هشدارهای بیصدا.
کتابخانه در مهی از خاک و غبار اندوده است.
روی قفسهها،
صدای جنایت و مکافات و سووشون
در سکوت خانه زمزمه میکنند.
کلیدر – دولتآبادی
صد سال تنهایی – گابریل گارسیا مارکز
کتابها به تنهایی منجی نیستند.
چیزی دیگر باید،
شاید از درون برخیزد.

خانه اشباح
رمانی که میشود دید،
مثل اسباببازیهای سرگردان این خانه.
غرور و تعصب – جین آستن
سایهای بر سقف شائبهها انداخته است.
یک پتو افتاده کف اتاق.
سردم شده است،
انقدر سرد که در وسط تابستان لرز گرفتهام.
از پنجره
کاج ها دیده میشوند
شاخهها و توپها،
میرقصند بر هوا و زمین،
شاخهها ایثار میکنند،
دلتنگی گنجشکان را با خود میبرند.
زمستان میگذرد،
کاجها میبینند و میگذرند.
شاخهها دیرگاه به انتظار مینشینند.
توپها از میان شاخهها عبور میکنند،
زیباتر و نرمتر میشوند
.
پر زمستانی که گذشت
شعر برف،
برای شاخهها جشن میگیرد
کریسمس
بابا نوئل
سرسره بازیهای
راه مدرسه
چگونه است که به اندازه کاجها
شهر بفهمی
تبر دار شدی جنگلبان
ای جنگلبان بیآغوش،
ای جنگلبان کبریتبهدست،
ای اجاق بیهیزم،
برخیز.
در قلبت دکمهی گذشت و ایثار را روشن کن،
بخشش را ولوم بالا برو بالا
آتش در نیستان افتاده است،
قمیشها میسوزند،
و نغمههای حزنآلود در لای نیزار میسوزند.
جوجه کبکها در امنیت شاخهها،
به انتظار شاخهها میمانند.
پنجرههای شهر را ببین.
شهر آلوده شده،
خیابانها تاب راه رفتنهایت را ندارند.
سنگینی میکنی بر شانههای شهر.
فاراب
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل