در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
`html
تبصره روشنایی
--- نسخه تیره شاعرانه (اگر پسزمینه روشن بلاگفا را نمیپسندید) `html -
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل
نام تو تبصرهی روشناییست در آییننامهی شب
در صحنِ خفتگانِ سرخ
طرحِ دو فوریتیِ بافههای گیسویت
در تسلسلِ گرهگرهی فقدانِ پنجرهها
تصویب شد
خم میشد نگاهِ آینه
بر شانههای فراموشیِ عشق
گردنهها شال شب بر حمایل
چراغِ ماشینی در برف فرو میرفت
بسکباتِ لاستیکها
جیغِ آروارههای چرخ را
در شیبِ یخزدهی گردنه
میپاشید
خک اره های درختان ارس
نور را قهوهای
و برف را خاکستریِ تیره
خطِّ نستعلیقِ دره ها
بر سفیدیِ راه میریخت
و چرخها بر هوا
ابروباد میزدند
تَنگِسها زیر برف
با هیمنهی باد میجنگیدند
گاه کشالههای ساقهها را
اندکی از برف بیرون میکشیدند
شاخههای تنگس
سهمِ گنجشکان بود
که برف غصبِ عدوانی
رفعِ تصرف را بادها
بهعهده داشتند
باران با آفتاب تبانی داشت
خلعیدِ گردنه
و اعتراضِ ثالثِ طوفانِ غروب
در دمِ درگاهِ گیلمه
کار را تمام کرد
مردی که بارِ قاطرش افتاده بود
ماه در امدادِ او بود
پایینتر، دمِ صبح
پسری با برف
بستنی میساخت
با شیرهی انگور
تو چه میدانی
شیههی اسبها
چگونه شعر نو
در تن میریزد

کلرها دوباره
تو را خواهند یافت
با عطرِ تنشان
و استنشاقِ معصومیت
چنارهالبِ رود
با قلهها گفتوگو میکند
برای روشنی
چشمِ روشنی مادری
که پسرش از سربازی
بازگشته است
و هاجر هنوز
به سوگ نشسته
برای فرزندی
که شبی در جیرِ رِز
محو شد
چنانکه مهِ پارسال
در درهی پیلامیرخانی
و فاراب
در حاشیهی دفترِ باد
نامِ تو را دوباره ثبت کرد
با مرکّبِ بخارِ دهانِ اسبهایی
که از شیبِ یالها بالا میرفتند
تا شهادت دهند
بر روشناییِ تبصرهای
که هنوز
در آییننامهی شب
به قوتِ خود باقیست
درهها صورتجلسهای بلند نوشتند
از عبورِ برف
و غیبتِ صدای تو
بندِ سوم
با امضای گنجشکان
ممهور شد
باد لایحهای آورد
برای بازگشتِ گرما
اما کوهها
در تبصرهای پنهان
سکوت را تصویب کردند
در دوردست
چراغی که در برف فرو میرفت
به رأیِ ماه قد علم کرد
و راه را
برای مردِ قاطر
بازخوانی نمود
و تو
در حاشیهی همین قانونِ سرد
ایستادهای
با گیسویی
که هنوز
طرحِ دو فوریتیِ شب را
به هم میریزد