خرید بک لینک


ویک صبح
ویک عشق
ویک پاسبان الهی
سر چار راه عالم
ویک روز وصدها گذر معبر ثانیه ها
چقدر عشق میرسد از نگاه پریچهره صبحگاهان
چقدر شاه تاج از سر نخوت افتاده دیدم
چقدر کودک کوچه های نداری
بتاج مفاخر کله گوشه دیدم
وابری که از دست باد از دست طوفان هوای زمین کرده بود،
هم اکنون به غرش نشسته
1 1 را
به تشت زمین میکشد

چه گاو آهنی داشت گردنده سپهر
چنین آسمان را
واژگونه
کشت باران کند

وسگهای ولگرد کوچه های غریبی
وتکا وسیگار میزنند
صدای دو رگه
همه شاعر گربه های قلمدان وگاری شدند

دیشب اسبها وشمشیر ها
بیعت نمودند
ولی حال عالم بد است
زنان موی میبرند و شهیدان زنند

شنیدم کمانها واسبها
هم بیعتند
شنیدم
که عاقل پر از هیات بیعت است
شنیدم کمانها
شنیدم کمانها
دل از سنگهای فرسنگها صابون زدند

شنیدم

که دیگر هوای شنیدن نبود

فاراب

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 1:19

صفحه بندی