دوباره اسبها زچشمه سار میرسند
ولی چقدر تشنه اند
چقدر تشنه اند سوارها
عطش میان نعلها
عطش بزیر زین ـبرگها
عطش در لگام شعله ها
آه کسی بپرسد از سوار ها
چرا چنین
چهارشنبه سوری است
میان چشماهایتان
کسی بپرسد از سوارها
میان شعله ها چه میکنید
شما مگر زچشمه سار ها
نیامدید
یکی از ان میان فغان نمود
میان نیش ها کنایه ها
زتیغ استعاره ها
پر از هزار چشمه اب بود
ز دشنه نوش کرده ایم
دگر نیاز اب نیست
پیاله هایی از عطش
یباره سرکشیده ایم
اه چشمه سار سبز
تورا چه.میشود
کدام بازوی شکسته دست در تو کرد
کدام بی وطن تو را زمن گرفت
عطش میان چشمهایمان نمود
بگو به من
هزار پشت من
هزار سلسله زمن گذشته تر
هزار قرنها زمن قدیمتر
آه چشمه
ای قدبم من
تو ای خنک رسبده از ژن قدبم
از رگ قدبم
تو ای هزار نسل من
کدام سلسله تورا زمن گرفت
اه چشمه ی بزرگ سلسله
تودختر بلند موی من
تو گیسوی شبانه
نگاه ماهتابیم
کدام چهره ی غریبه در توروبرو نگاه کرد
طمع کرد ودست در میان گیسوان تو
ز تارهای موی تو
برای کودکان خود شبانه تاب بست
1 گیسوان دختران چشمه را به اب داده اید
چگونه چشمهای تیزبین خویش را به خواب داده اید
چگونه 1 را بدست باغ بی چراغ مانده اید
بگو.که سینه را به زعم خویش به احتراق داغ داده اید
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل