خرید بک لینک

من تنها به مدرسه ای فکر میکنم
که 1 ی 1
خود را
جا کرده بود
قلب طپنده ی 
انگار از سنگهای سنگسر روییده بود
ولی قلبی رقیق داشت

تمام تکلیفم
تکلیف شب بود
که اخر شب کلمات کلاغهایی بودند که روی خطوط سیمهای دفترم
چرت میزدند
پنجره ها بسوی
 درخت ارس مقدس باز میشدند
تباین مذهب و دانش

زنگ که میخورد
بوی گل گاوزبان
امیخته با طراوت شکوفه ها ی البالوها
دانش وعقیده از ذهنم تعطیل میشد

میان
درختان فندق جاری میشدم
مثل شعرهایی که میافتند
از بی وزنی
در آبراهه ی کوچه ها
وقتی که با کیف دبستانیت
از روی ان میپری
دوباره
مذهب ودانش گم میشد
انگار
راه
سومی در میان
بادها
هم میتوان یافت

فاراب

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 14:45

صفحه بندی