زنفس xa0 پنجره ها ردشدم
ازنفس پنجره ها ردشدمبادیه در بادیه ممتد شدمشعر شدم آینه داری کنمدر نفس قافیه زاری کنماب شدم در رگ زیتونتانسرو شدم در شب هامونتانآینه هارا خبر از مرگ نیستباغ دگر همسفر برگ نیستهمسفرم ، عشق تمامی نداش
محشای لبت
0کائناتای محشای لبت قانون جذب کائناتای فرایند دهانت زعفران قائناتای خراسانیترین سبزی که رویایم توییآهوی رم کرده ی تهرانیم سوی هراتای که شالیزار موهایت چو امواج خزرای که میلادت کنارسروه
یک چشمه غزل
یک چشمه غزل بک کوزه ی بر گشته زدستم عسلی نآبیک چشمه غزل ریخته دستم غزلی نابکندوی لبت را بشود واکنی امشبتا آنکه شوم شهره به ضرب ا لمثلی نآبدرگیر شو تا شعر شود حس می انگیزآغوش تو آغوش من از یک بغلی نآبچ
نامه دختر فندقستاني بهدانه به مرادعلي سرباز مامزدش
نامه دختر فندقستاني به نامزدش كه سرباز است از بهدانه به قرارگاه يكمشكاري پادگان گنا اباد مرادعلي سلام محبوب منپاييز آمده استبرگريزان استمن ديشب شام تره پلو درست كرده بودموكمي كمرگل دوست داشتم كمي
ایرس
برای یکبار هم شدهیک غروب شلوغ میخواهمانقدر شلوغکه بز درشم طلای شمابا بزهای ما قاطی آمده به اقل گوسفندان ماانقدر شلوغ که صدای زنگوله هاموسیقیی برای زندگی در خیالت بسازدانقدر شلوغ کهاطراف دهکده50 متر
در وعده ی الهی xa0خلافی نیست
قبول باشد وضویت را بساز با خون انارها انارها ووانجیرها دلتنگند دیر کردید نزدیک است بترکند پیاله ای زیر بوته ی انگور ها سربکش نترس از فقیهان آنان خوددآلوده ذهنشانند تغسیل میخواهد آدابشان از خون
میان کمپ آغوشت پر از معتاد میبینم
  میان   کمپ   آغوشت   پر از   معتاد     میبینم   زترک شیشه چشمت همه فریاد میبینم نمیدانی سر عکست همه قاچاق ملی شد چو تصویر تو در چشمان من افناد میبینم بهای خون من شد گمرک شعر دمکراسی تو رنگ عشق میایی که من بیداد می
خبر زلفتو سر خط خبرهاست هنوز بوی پیراهن تو روی چپرهاست هنوز بخدا میروم انجا که عرب نی انداخت تا ک
خبر   زلفتو   سر خط   خبرهاست       هنوز     بوی   پیراهن   تو روی   چپرهاست   هنوز   بخدا     میروم     انجا   که عرب نی   انداخت   تا که ابروی تو در زیر زبر ها ست هنوز صفحه حادثه نشریه ها پر شده است قهرتو داغترین تیتر خبر هاست ه
روستای نوده فاراب. از ستمی که پایانی ندارد
دیگر ازمن غزل و مثنوی ودلبر دلدار گذشتهاز سر عشق جنونم به جنونم به سر دار گدشتهشاهد عشق نی و نی لبک مستی لبها ت که بودمولی انگور به لبهای من خسته ی افکار گدشتهچکنم زاویه دارم به شعاعی که نگاهت پس آ
فاراب
شبیه مردم رفته ،شبیه پایانه چقدرمسافر شمع است ،پروانه نگاه میکنی از انتهای نیزاران به قصد سرقت یک قلب دزدانه مه است وبارش باران عمیق میبارد فقط کبوتر ذهنم شدید بی لانه نه سنگلاخ و نه کوه و نه صحرایم م
نبضم را نگیر
دلم مثل دم کرده های پرسیاخوشانشب های زلفت را مینوشدفاراب@tekeaftabقلبم در حال ترکیدن استآخر ای دل نه وقت انارهاستنه انجیر هاچرااینگونه میخواهی ترک بخوریفاراب@tekeaftabتو منشا شعرهای کوتاه منیچون  همیشه با تو کوتاه آمده امفاراب@tekeaftabمن نبضمبا آذرخش هاموازیشده است@tekeaftabفارابقلبمبجوش آمده استمی...
ترس ما گرگها نیستند
من فندقستانمشب است و ستارگان بیدارندمهتاب هرکجای کوه که میروم به دنبالم میآیدهرجا که میروم بامن میآیدنه فقط بامنبا همه شب گردی میکندانقد صمیمی استکه هرکس فکر میکندیک مهتاب برای خودش داردمادرم یک مهناب در گوشه روسریش گره زده استمهتاب مادرم مثل اشرفیهایی است که روی پیراهن قدیمیش دوخته بودمادر بزرگمدر ...
شب یلدا
پاییز عادت داردموقع رفتنمثل توآخرینبرگریزانش رااخرین گسلهایش را فعال کندکاش گسلها از سلسه گیسوی تو یادنگرفته باشنددر بادهاتنبور بنوازندانگاه مابرگسلهای رفتنتهمیشه خواهیم لرزیددر یلدای گیسوی توکدام ماه خواهد تابیدکدام خورشید طلوع خواهد کردترسموقتی که برگردیبرخرا به های رویاهایمبتابیفاراببرچسبها: شب ی...
شبهای ما جا دار است
شبهایم جاداراستقله هاو اسمان حتی ماه و اسمان در ان جای میگیردشبهای ما بلند استجای تمام گیسوان لیلی ها انجا استحتی اگر تمام بادها بوزدچنارها سمت ستاره ها پرسه میزنندرودها مثل گیسوی دلبران جدا افتاده رو به دریا نهاده اندتو میدانی شاهرود گلویش درد میکندپهلوهایش رخمی استتو خوب میدانیشاهرودچشمهایش گلالود...
تاسوعا وعاشورای حسینی
غزل مثنوی عاشوراییکوفه شهر خون آشام از سفر تو می آییکوچه پر عبیداله .... مستمر تو میاییاسبهایی که رم کرده مادیانها همه مستندنعلها چو تازه میکردند انقدر تو می آییمطلع غزل مسلم ..... روی بام سر میدادهر دو طفل چشمانش سوی در تو می آییذهن نخلها پر از ترس
باران می آیددروی احتراق چشمهایم
باران می آیددروی احتراق چشمهایم باران میاید روی احتراق چشمهایمروی انبساط بغض هایمباران میاید در گلوی نیها میریزدصدای نستعلیق بارانآهوهارا مینویسدزیر ارسهاصخره ها شعر میخواننددر پژواک تگرگهاگاو ها مان می
کائنات
ای محشای لبت قانون جذب کائناتای فرایند دهانت زعفران قائناتای خراسانیترین سبزی که رویایم توییآهوی رم کرده ی تهرانیم سوی هراتای که شالیزار موهایت چو امواج خزرای که میلادت کنارسروهای فومناتیار آذربایجانی شمس تبریزی کجااستین بگشا که میریزد ازان ارز مناتزاگرس بالای تو چون یار کرمانشاهی استعطر تو دیوانه ک...
آه اسماعیل
آه اسماعیل آتش خیز شدتشنگی در ساغرش لبریز شدهروله میرفت هاجر بهر آبآب کی باشد میان آن سرابگفت یارب تشنگی جانم گرفتهای های طفل ایمانم گرفتناگهان جوشید آبی در کویرروح انگیز و بهاری زمحریرهر کسی زان جرعه ای را نوش کردکام جان را در دلش مدهوش کردآی ابراهیم ای مرد خداای تبر بر دوش بشنو این نداوقت آن آمد ک...
سنگ صبور
من سالهاست برای تو یک شعر کوچکمبازی گرفته ای تو مرا چون عروسکماز قصه قدیمی گیسو و باد و عشقدیری است از حکایت این عشق کودکماین شنبه های بی کسی ازراه میرسندمن شنبه نه سنگ صبور ی زچوبکمگفتی که پیرو باران تو میرسیپرشد تمام دهکده از فرط مویکمدیری است میدوم وبه گردت نمیرسماز بس دویده ام گرفته دوپایم زقوزک...
مادیانها
مادیانها اردیبهشتی میشدندکمر کوه ها مثل یال مادیانها میشدفصل مادیانها بیافصل ازادی اسبها اردببهشت ازادی شیهه ها ستبیا تا اسبهای تاخت تاز تنت جشن بگیریمبیا کوه پر است از نبودن توجاده پر است از نیامدنتتن باران عطر تورا داشتوقتی بارانیم را میتکاندمچقدر رفتن را خوب بلدبودیشاید امدن را یاد نگرفتیتو که دس...