آه اسماعیل آتش خیز شد
تشنگی در ساغرش لبریز شد
هروله میرفت هاجر بهر آب
آب کی باشد میان آن سراب
گفت یارب تشنگی جانم گرفت
های های طفل ایمانم گرفت
ناگهان جوشید آبی در کویر
روح انگیز و بهاری زمحریر
هر کسی زان جرعه ای را نوش کرد
کام جان را در دلش مدهوش کرد
آی ابراهیم ای مرد خدا
ای تبر بر دوش بشنو این ندا
وقت آن آمد که قربانی کنی
کودکت را بر من ارزانی کنی
تیغ را چون بر گلویش میگذاشت
تیغ یارای بریدن را نداشت
تیغ باشم چون ببرّم سرّ حق
من نباشم این عمل را مستحق
میبُرم سنگ و کلوخ و چوب را
چون ببرّم طاقت ایوب را
ذبح کن نفس بدآموز زبون
ذبح کن وابستگیهای درون
ذبح کن اندیشه های زشت را
ذبح کن این خانه از آن خشت را
فارابا
برچسبها: مثنوی, آتش خیز
برچسب: اسماعیل,
نویسنده: ماهان پاکدل
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 13:05