مادیانها اردیبهشتی میشدند
کمر کوه ها مثل یال مادیانها میشد
فصل مادیانها بیا
فصل ازادی اسبها
اردببهشت ازادی شیهه ها ست
بیا تا اسبهای تاخت تاز تنت جشن بگیریم
بیا کوه پر است از نبودن تو
جاده پر است از نیامدنت
تن باران عطر تورا داشت
وقتی بارانیم را میتکاندم
چقدر رفتن را خوب بلدبودی
شاید امدن را یاد نگرفتی
تو که دستورزبانت خوب بود
فعلهارا یادم هست
رفتن را تا اخر صرف میکردی
به معلمت میگویم
اشتباه کرد
بایدبرگشتن راصرف میکرد
رفتن که بلد نمیخواهد
مثل فروردین سراسیمه است
مثل اسبها همآغوش باد
مثل سوختن هیزم درختان ارس
در اجاق سنگی چوپان
جنبش شرجی آب درکتری
دود اتش هیزم چوپان
عرفانش از فقاهت رودها بیشتر بود
به بالا میرفت به اسمان
در انجا دنبال چیزی میگشت
جاذبه اسبها
یا جاذبه زمین برای او فرقی نداشت
فقط راه اسمان را بلد بود
رفتن را
نمیدانم چند غزل نگفته در کیسه توتون عبدلعلی محصور بود
واژه هایی که هرگز سروده نشد
به بالا رفت
واژه ها که رم نمیکنند مثل اسبها
واژه ها حرف به حرف درچپق عبدلعلی دود شدند
بیا اینجا
اینجا کنار اجاق چوپان
حرفها ضبط نمیشوند راهی میشوند
زیر بوته ی خواب خرگوشها
بیا اینجا
لانه کبکها پر از تخمهای روشنی زندگی است
بیا زندگی را دریابیم
وقتی که عقابها در کوه کوله های غزلها لانه کرده اند
فاراب
برچسبها: فاراب, شعر, مادیانها
+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت10:45توسط خدايار قليزاده( فاراب) |
برچسب: مادیانها,
نویسنده: ماهان پاکدل
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 8:24