وضویت را بساز
با خون انارها
انارها ووانجیرها دلتنگند
دیر کردید
نزدیک است بترکند
پیاله ای زیر بوته ی انگور ها سربکش
نترس از فقیهان
آنان خوددآلوده ذهنشانند
تغسیل میخواهد
آدابشان
از خون رزان در کنار سردابه ی سردارود
بنوش وبنوشان
مست که شدی
اذان باران را خواهی شنید
مثل تیر زمین را خواهد شکافت
صدای نیاکان را خواهی شنید
گریه من از اعماق زمین بالا میاید
رعشه اش در تن سپیدارها میافتد
چنارها نماز میخوانند
نماز فقیهان را
تارک الصلات بدان
انان بیدین ترین بی وطنانندبرخیز
کنار شاهرود
آبتنی کن
جای که رودخانه آسیابرود
در ان میپیوندد
اشکهای مرا خواهی دید
اشکهای من سرزمین من است
که از دعا کوه فرو میریزد
گلوله برمن میزنی باشد
اتشم میزنی باشد
من غسل آتش کرده ام
نگاه نکن اگر از من کسانی در من رم
کرده اند
این خاصیت سوختگان است
گاهی میرمند
اما
همیشه سوختگان مستانند
ومستان سوختگان
دوباره خرابه هایم آباد میشود
سوخته هایم احیا میشود
اما
تو ای
شرور
نابود خواهی شد
این وعده ی الهی است
و در وعده ی الهی خلافی نیست
فاراب
@tekeaftab
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل