
موضوع «هشدار بی صدا» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. هشدارِ بیصداکمصدا مینویسم،زمزمهوار.صداهای دیر خاموش،هشدارهای بیصدا.کتابخانه در مهی از خاک و غبار اندوده است.روی قفسهها،صدای جنایت و مکافات و سووشوندر سکوت خانه زمزمه میکنند.کلیدر – دولتآبادیصد سال تنهایی – گابری...
ادامه مطلب
سرگینها آبستن دودی غلیظبعد از کبریت کشیدنزاده میشونددر رحم مه که خوابیده روی گاوهای چراگاهزادگاه علفهاچقدر زایش تخم کبکها در میان علفهازندگی رابرای رهایی در نسیم میآموزدفاراب بخوانید...
ادامه مطلب
دریای شن موج میزنددر کشاکش بادصدای شکستن مردیدر میان امواج سرخ میشودفریادی در خمیازه ی طوفانشکار میشودقایق ها تعلیق شده انددر انعکاس شاعرانه ی قانونمجازات را چه کسی برایخودکشی نهنگها نوشتوقتی که باد شن را برای حلقومکلمات سفارش میدادتو رفتی از راهی کهشعرهای منگلوی خاکی جاده هایش را آسفالت کرده استمسافت رابا احساس من بسنجپا روی سنگهای تفتیده نگذارتازه از روی اجاق شعرهایم برداشته ایمصبر کن تا باران بیایدبعد از باران رنگین کمان داریمبرگرد آهوی رمیده ی شنهای داغفاراب بخوانید...
ادامه مطلب
من تنها به مدرسه ای فکر میکنمکه درسینه ی کوهخود راجا کرده بودقلب طپنده ی انگار از سنگهای سنگسر روییده بودولی قلبی رقیق داشتتمام تکلیفمتکلیف شب بودکه اخر شب کلمات کلاغهایی بودند که روی خطوط سیمهای دفترمچرت میزدندپنجره ها بسوی درخت ارس مقدس باز میشدندتباین مذهب و دانشزنگ که میخوردبوی گل گاوزبانامیخته با طراوت شکوفه ها ی البالوهادانش وعقیده از ذهنم تعطیل میشدمیاندرختان فندق جاری میشدممثل شعرهایی که میافتنداز بی وزنیدر آبراهه ی کوچه هاوقتی که با کیف دبستانیتاز روی ان میپریدوبارهمذهب ودانش گم میشدانگارراهسومی در میانبادهاهم میتوان یافتفاراب بخوانید...
ادامه مطلب
قبول باشد وضویت را بساز با خون انارها انارها ووانجیرها دلتنگند دیر کردید نزدیک است بترکند پیاله ای زیر بوته ی انگور ها سربکش نترس از فقیهان آنان خوددآلوده ذهنشانند تغسیل میخواهد آدابشان از خون ...
ادامه مطلب
باران می آیددروی احتراق چشمهایم باران میاید روی احتراق چشمهایمروی انبساط بغض هایمباران میاید در گلوی نیها میریزدصدای نستعلیق بارانآهوهارا مینویسدزیر ارسهاصخره ها شعر میخواننددر پژواک تگرگهاگاو ها مان می...
ادامه مطلب
جغرافیای پدر از نصف النهار چشمانش شروع میشودآب هوایش همیشه مدیترانه ای استابرها همیشه از سمت دستانش میآیندتوده های بارشی از انجا شروع میشوندوقتی بهم میریزندبخود میپیچندمیخواهند ببارند ابرهای بارانزایشان،دستانتان پر از بارش ستاره میشود(روز پدرمبارک)فاراببرچسبها: فاراب, شعر+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت11:2توسط خدايار قليزاده( فاراب) | ...
ادامه مطلب
مجسمه مادر تفلیس گرجستان تاریخ: ژوئن 26, 2016توسطzohreدسته بندی:گرجستانبرچسبهامجسمه مادر تفلیس گرجستان، تفلیس، گرجستان،تفلیس گرجستاننظری نیست کارتیس ددا “مجسمه مادر” بر فراز بلندی های اطرافتفلیسو بر روی “تپه های سولولاکی” بنا شده و تقریبا از تمام نقاط شهر قابل رویت است. امروز مادر گرجستان به نمادی برای تفلیس تبدیل شده است. این مجسمه 20 متری از آلمینیوم و شمایل بانوی گرجی با لباس محلی ساخته شده که در دست راست وی شمشیری به معنای سلحشوری و تهدید دشمنان و در دست چپ جامی از شراب به نشانه مهمان نوازی و استقبال از دوستان قرار داد. ساخت این مجسمه در ...
ادامه مطلب