چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۴
خدايار قليزاده( فاراب)
فراماسونِ چشمانت
مثلثوار میآیند،
گهی شیطانی و گاهی شبیه یار میآیند.
امپریالیسمِ گیسویت
مسلسلوار میآید.
تو استعمار و پیرو من،
و من نفتِ خلیج فارس میمانم.
تو لندن، من به تهرانم.
فراماسونِ چشمانت
به استثمار میآید.
و دریا از محاقِ چشمهایت
شراب انگار میآورد،
و عشقی تازه در دستش…
دلم میلرزد از عشقش.
منم خاورمیانه، لای امپریالیسمِ گیسویت،
و عشقی نیست، فقط ترفند پاییزی است،
به نقاشی که با خود یک خزان دارد.
منم مستعمره،
شبهجزیره کنجِ لبهایت
به آتش میکشد ما را.
لبانت بوسههای عاشقانهی آتشین دارد.
تویی آتشکدهی من.
زهرِ چه هست،
زِ هر که هست،
دلم خاکستری،
در عمقِ فراماسونِ چشمانت
به نام عشق میسوزد.
فاراب
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل