خرید بک لینک

یکشنبه دوم آذر ۱۴۰۴

خدايار قليزاده( فاراب)

مغالطه می‌بافی
از گیسوانت تا زانو؛
چشمانم
در مغالطه‌ی انبوه موهایت گم می‌شود.
تمام شب،
شبِ بغرنجِ گره‌هایی‌ست
که در هر گره
هزار سر به دار می‌رود.

چه صبحی‌ست،
که اولیای دم معشوقه‌های زلف‌های اولیگارشی جمهوریتت
از زیر پای شعرهای عاشقانه‌ام
صندلی‌ها را یکی‌یکی می‌کشند.
چقدر کلمات، بالای دار، غم‌انگیزند.

قزاقان
در سفسطه‌های پایت مین‌گذاری کرده‌اند،
و تراکنشِ لبخندهایت
شنل روسی‌ات را
زیر باران کمونیستی
بر شانه‌ات چسبانده است.

در سردارِ جنگلِ چکمه‌هایت،
تپانچه‌های نگاهت
باروت تازه می‌کشند؛
باروتی که در بغض من
انفجارش را بالا آورده.

عبدالعلی
چپقش را دوباره چاق کرده؛
دود، رقصان
به آسمان می‌رفت،
و مش رمضان
برای مزرعه گاو اجاره کرده بود.

نه باخ، نه بتهوون—
فرقی نمی‌کنند؛
دل من
همان کوزه‌ی آب است
بر سر تو
در کوچه‌ی کاهگلی.

صدای آرام رفتنت
طعم کاه‌گل است،
و کوچه‌ای بی‌ازدحام؛
کنسرتی بزرگ‌تر از هر غزل و مثنوی—
چه اذان باشد، یا مارکس و هگل، یا مکتب ماکیاولیست‌ها…

من تنها
مکتب صدای پای تو
در کوچه‌ی کاهگلی را می‌پرستم.

شاید حتی
انگورها
وامدار مستیِ نیزار گیسوانت باشند.

کجایی؟
ای همیشه مست…
فاراب.

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1404 ساعت: 19:51

صفحه بندی