خرید بک لینک


جلوی دبیرستانی که در آن چیز آموخته ام
مکث میکنم
دستهام درهم تنیده میشود
بغضی خیالی وشوقی واشکی
دیوارهای بلند
سکوتی که صدای زمزمه ای که لای پنجره ها ودیوارها
حجمی از انجماد کلمات در ذهنم
آب میشد
وصدای فریز شده ناظم
که در افکارم ذوب میشد
صدای سرود که از پلکان به بالا میرفت وچه سنگین میرفت
سرود عربی انجزه
که تمایل را برای خواندن میکشت
ذبح میکرد فارسی را در اندرونی دالانهایی سیاه
حمله های اعراب

سر صف
صبحگاهی معلم تربیتی
وکتاب جوانان چرا؟
چه فاجعه ای بود

...
دبیر جغرافیا
او که شبیه گرباچف بود
چون او نطق میکرد


دبیر تاریخ
وقتی که از نادرشاه میگفت
ناپلئون را یاد میکرد


دبیر تاریخ جهان

تاریخ اسلام
دبیر تاریخ ایران


اما قافله باشی
دبیر صنایع ادبی
وای چه اندوهی در شادی تتق تتق تتق نقش جاری بود
یا فعولن فعولن میرزایی

نمیدانم
کتابهایم را بفروش گذاشته بودم
داستان راستان مطهری
داستانهای شگفت انگیز
وامیر ارسلان
و هملت
از این احوالاتز
زمستان سرد بود
چه کسی کتابها را خواهد خرید
برف
تا زانو آمده بود
معلم تاریخ با ژیان به مدرسه میآمد
چقدر قدیمی شدیم
به یک تاریخ مدرن

فاراب
خ.ق

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: شنبه 27 مرداد 1403 ساعت: 15:41

صفحه بندی