خرید بک لینک

مکث کن
آسایشگاه سالمندان
اینجا جهان مکث کرده است
روی
پاهایی که راه نمیرود
روی دستانی که بی پا شده است
روی چشمانی که زمانی عاشق بوده است
روی تختهایی که
زخمها بستری شده اند
سهی قدانی که کمانی شده

خوش کمرانی

مکث کن
آسایشگاه سالمندان
اینجا جهان مکث کرده است
روی
پاهایی که راه نمیرود
روی دستانی که بی پا شده است
روی چشمانی که زمانی عاشق بوده است
روی تختهایی که
زخمها بستری شده اند
سهی قدانی که کمانی شده اند
خوش کمرانی که به رقص بوده اند
به نقص نشسته اند
اینجا زندگی
به رقص میآورد
زخمها را
از نام میاندازد
خندیدن را
اینجا
یک لحظه مکث نیست
اینجا گویا عشق
و زندگی از جنگبرگشته اند
اینجا
تمام شعارها
سخنرانیها
نطقها
مکث میکنند
تاکنون
زنی که در محوطه روی تخت
خوابیده است
ومن نزدیک اویم
باخودش حرف میزند
کمی بلند که من بشنوم

باخودش میگفت
برادرم چرا نمی آید
منتظرم
سیمکارت ندارم
برادرم ماشین ندارد
سرطان دارد
مادرزن دارد
یکپایش داروخانه ها
یکپایش خانه مادرزنش
زنش حد اقل نمیگوید
به همسرش برویم دیدار
او
یعنی خودش
بعد به من گفت میشود شماره برادرم را بگیری
قرار است شماره برادرش را بگیرم
اما من باید بنویسم
که کلمات هم باید مکث کنند

که به رقص بوده اند
به نقص نشسته اند
اینجا زندگی
به رقص میآورد
زخمها را
از نام میاندازد
خندیدن را
اینجا
یک لحظه مکث نیست
اینجا گویا عشق
و زندگی از جنگبرگشته اند
اینجا
تمام شعارها
سخنرانیها
نطقها
مکث میکنند
تاکنون
زنی که در محوطه روی تخت
خوابیده است
ومن نزدیک اویم
باخودش حرف میزند
کمی بلند که من بشنوم

باخودش میگفت
برادرم چرا نمی آید
منتظرم
سیمکارت ندارم
برادرم ماشین ندارد
سرطان دارد
مادرزن دارد
یکپایش داروخانه ها
یکپایش خانه مادرزنش
زنش حد اقل نمیگوید
به همسرش برویم دیدار
او
یعنی خودش
بعد به من گفت میشود شماره برادرم را بگیری
قرار است شماره برادرش را بگیرم
اما من باید بنویسم
که کلمات هم باید مکث کنند

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: سه شنبه 23 مرداد 1403 ساعت: 19:50

صفحه بندی