ای که شراب خورده ای
باده ناب خورده ای
مست ملنگ میروی
شیشه وسنگ میشوی
میکده باب کرده ای
خوب حساب کرده ای
جام به جام می به می
بام به بام نی به نی
نعره به نعره پی به پی
شعر وترانه نی به نی
زلف دراز میکنی
اینهمه ناز میکنی
کوچه به کوچه میدوی
خانه به خانه میروی
ماه به ماه میپری
کوه به کوه میروی
صخره به صخره عاشقی
بوته به بوته رازقی
دل به گلایل است این
کار تو چون گل است این
ای که شراب خورده ای
با چه شتاب خورده ای
قندوگلاب میزنی
شکرو آب میزنی
میزنی از گلاب نی
میخوری از جناب نی
نی به هوس چه میزنی
تازه نفس چه میزنی
نوش بگو سلامتی
گوش بگو چه قامتی
نقطه بگو علامتی
نوش بزن فراز نی
حلقه بزن به ناز نی
حلقه عشق میشوی
سوی بهشت میشوی
نقطه به نقطه شرح ما
ایه به ایه طرح ما
مست شدی بگو به من
هست شدی بگو به من
شاه شدی بگو به من
ماه شدی بگو به من
نقطه به نقطه را بگو
نکته به نکته مو به مو
از قدحش بزن قدش
از مددش بزن قدش
یار شود بزن قدش
دارشود بزن قدش
اتش دل بزن قدش
اب به گل بزن قدش
هرچه قدش زدی بزن
جزرومدش زدی بزن
شور زدی بزن بیا
طور زدی بزن بیا
حور،زدی بزن بیا
نور،زدی بزن بیا
ای که زبان باده ای
ای که میان جاده ای
مست ملنگ میروی
ماه و پلنگ میشوی
وقت شکار آهوان
وقت قطار اهوان
وقت سوار یارها
وقت قطار یارها
شیشه وسنگ میشوی
عاشق جنگ میشوی
کم بخور از گلاب ما
شرم مدام ناب ما
رقص گلان ماهرو
رقص تورا به روبرو
رقص کنی ومیروی
معبد شعر میشوی
رقص بساط شور شد
باده بساط،نور شد
رقص کنان به پیش ما
موی نهاده کیش ما
رقص کنان نهاده ای
زلف به باد داده ای
فلسفه را بزیر پا
عشق شراب ناب ما
فلسفه فلسفه شکست
دست تودست دست مست
ساقی ما است میرسد
مست خداست میرسد
شیشه عطردان ما
شاهد شهد جان ما
دست به دست میشکست
مست به مست میشگسست
عطر به عطر بوی خوش
دست به دست موی خوش
شیشه عطردان دل
شاعر شاهدان دل
عطر تو بود میچگید
قطره ی عود میچکید
شهر معطر است باز
شعر مطهر،است باز
شیشه عطردان تو
شمه ی بیکران من
در عطشی به آتشم
سینه به سینه میکشم
مثل کویر میشوم
کهنه ضمیر میشوم
لب ترکی زتارکی
دل خرکی به پارگی
جان ترکی به اتشت
دل سرکی به اتشت
تشنه شدی بزن بیا
گاهی کمی به من بیا
آتش دل گلاب هست
شعرتو افتاب هست
معبد مثنوی برو
تشنه که میشوی برو
بیت به بیت تشنه شو
واژه به واژه نشئه شو
تا که به اب میرسی
عمق شراب میرسی
زیر،درختهای رز
سایه ی باصفای رز
اتش تو خموش کن
بیت به بیت گوش کن
تشنگیت نشسته است
اب به غیر بسته است
حال دگر خراب کن
شعرتو غرق اب کن
مثنویت خموش کن
ایه به ایه گوش کن
فاراب
فروردین
۹۹
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل