سیگار برشانه لیهایش چرت میزد
ملحفه بیداریش را روی گلهای باغچه
میتکاند
سگهای چشمهایش گرگ میش روز را
سرمه میکشید
تفنگهای سرپر در خواب عمیق درختان سفارش ابشار
برای اهوهای تشنه سر میکشید
کوهها تیغ اتباع بیگانه ابرها را به اغوش بوسه ای سمی
می انداخت
قندقستانی سبدهای انگو را به شرابخانه ها میبرد
سبدها از شریعت تازیانه های بی فریاد خالی میشد
باغ انگورهلهله زنبور های عسل را
برای گلهای رز به جشن چشمه ها می امیخت
از خلسه باغ انارها وانجیرها
در بلندترین نقطه ی در ختان
میترکیدنددرچشمان مستی شراب کوزه های خالی فقه
کسی نمیدانست
فندقها شبهای بی ماه را
درموهای تو صبح میکردند
کاش شانه نمیکردی ما را
روی شانه هایت
چنارها بلندترین صعود ما بر قله ها بودند
تو
فقط زیر درختان فندق
شب مستی فندقستانی را
صبح کردی
اواز علف هادر شعرهایم رایکبار هم نشنیدی
وای اگر اینبار هم
همهمه در باغ
بپا شود
فاراب
برچسب:
نویسنده: ماهان پاکدل
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 14:47