خرید بک لینک
خلیل کمنیی من اخرش نفمهیدم دقیقا چه نسبتی با مادربزرگ پدریم داشت الان هم مادر بزرگم فوت شده هم خلیل کمنیی خدابیامرزد
ولی چیزی که مهم بود فندقچین نوده بودند اونا تولنگرود معازه داشتند با پسراشون نوده بلحاظ جعرافیایی در منطقه الموت بود اونها در منطقه شمالی وگیلانی بعد از کوهستانهای البرز رو به همواریهای گیلان بودند
معمولا هرسال باید میامدند از محصولات باغات ما میبردند
البته بصورت کادو
زن خلیل کمنیی یک اتیش پاره تمام عیار بود تاانکه مشصمد یعنی پدرم کفت پسرم کلاس پنجم رو تموم کرده اینجا اول نداره میخوام بفرستم قزوین
خلیل کمنیی به همراه زنش همصدا گفتند مگه ما مردیم
من برای پسرت هرکاری بخوای میکنم اورا به گیلان میبرم اونجا تحصیل کنه
دو قاطر یک مادیان بار فندق و انارو گردو صبح حرکت به کمنی وبعد حرکت به لنگرود جای شما خالی.....
به لنگرود رسیدیم با مینی بوس به منزل پسر بزرگش رفتیم
اسحاق کسی مارو تحویل نمیگرفت گویا ناراحت بودند
با من کسی حرف نمیزد اما من به ارزوهای خود فکر میکردم
مهم نبود اگرچه تا انروز بی مهری ندیده بودم ونمیدانستم بی مهری یعنی چی
بعد رفتیم خونه طالب خانه همه انها تلویزون داشت شاید بدانی یعنی چه؟
خونه دخترش با پسر نوش کلی بازی کردییم وظاهرا ثبت نام من دوندگی داشت نشد مرا برگرداندند به نوده دست از پادرازترامدم نوده نشد که نشد 7 مهر بود که من رسیدم نوده
.............................ادامه دارد

برچسب: من کجای زندگیتم,من کجای زندگیتم حمید عسگری 320,من کجای زندگیتم رضا شیری,من کجای زندگیتم سامان جلیلی,من کجای زندگیتم عسگری,من کجای زندگیتم یاسر محمودی,من کجای زندگیتم اکورد,من کجای زندگیت بودم,من کجای زندگی هستم,من کجای زندگی تو هستم, نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:12

صفحه بندی