
مادیانها اردیبهشتی میشدندکمر کوه ها مثل یال مادیانها میشدفصل مادیانها بیافصل ازادی اسبها اردببهشت ازادی شیهه ها ستبیا تا اسبهای تاخت تاز تنت جشن بگیریمبیا کوه پر است از نبودن توجاده پر است از نیامدنتتن باران عطر تورا داشتوقتی بارانیم را میتکاندمچقدر رفتن را خوب بلدبودیشاید امدن را یاد نگرفتیتو که دستورزبانت خوب بودفعلهارا یادم هسترفتن را تا اخر صرف میکردیبه معلمت میگویماشتباه کردبایدبرگشتن راصرف میکردرفتن که بلد نمیخواهدمثل فروردین سراسیمه استمثل اسبها همآغوش بادمثل سوختن هیزم درختان ارسدر اجاق سنگی چوپانجنبش شرجی آب درکتریدود اتش هیزم چوپانعرفانش از فقاهت رودها بیشتر بودبه بالا میرفت به اس...
ادامه مطلب