
جلوی دبیرستانی که در آن چیز آموخته اممکث میکنمدستهام درهم تنیده میشودبغضی خیالی وشوقی واشکیدیوارهای بلندسکوتی که صدای زمزمه ای که لای پنجره ها ودیوارهاحجمی از انجماد کلمات در ذهنمآب میشدوصدای فریز شده ناظمکه در افکارم ذوب میشدصدای سرود که از پلکان به بالا میرفت وچه سنگین میرفتسرود عربی انجزهکه تمایل را برای خواندن میکشتذبح میکرد فارسی را در اندرونی دالانهایی سیاهحمله های اعرابسر صفصبحگاهی معلم تربیتیوکتاب جوانان چرا؟چه فاجعه ای بود...دبیر جغرافیااو که شبیه گرباچف بودچون او نطق میکرددبیر تاریخوقتی که از نادرشاه میگفتناپلئون را یاد میکرددبیر تاریخ جهانتاریخ اسلامدبیر تاریخ ایراناما قافله باشیدبیر صنایع ادبیوای چه اندوهی در شادی تتق تتق تتق نقش جاری بودیا فعولن فعولن میرزایینمیدانمکتابهایم را ب...
ادامه مطلب