
جلوی دبیرستانی که در آن چیز آموخته اممکث میکنمدستهام درهم تنیده میشودبغضی خیالی وشوقی واشکیدیوارهای بلندسکوتی که صدای زمزمه ای که لای پنجره ها ودیوارهاحجمی از انجماد کلمات در ذهنمآب میشدوصدای فریز شده ناظمکه در افکارم ذوب میشدصدای سرود که از پلکان به بالا میرفت وچه سنگین میرفتسرود عربی انجزهکه تمایل را برای خواندن میکشتذبح میکرد فارسی را در اندرونی دالانهایی سیاهحمله های اعرابسر صفصبحگاهی معلم تربیتیوکتاب جوانان چرا؟چه فاجعه ای بود...دبیر جغرافیااو که شبیه گرباچف بودچون او نطق میکرددبیر تاریخوقتی که از نادرشاه میگفتناپلئون را یاد میکرددبیر تاریخ جهانتاریخ اسلامدبیر تاریخ ایراناما قافله باشیدبیر صنایع ادبیوای چه اندوهی در شادی تتق تتق تتق نقش جاری بودیا فعولن فعولن میرزایینمیدانمکتابهایم را ب...
ادامه مطلب
سربه دیوار زدم من بعدادل به اشعار زدم من بعداهرچه کردم که نرفت از یادملب به سیگار زدم من بعداکار نی های شبانان که نبودروز وشب تار زدم من بعداعطف چشمان تو باران امدکوچ خود بار زدم من بعداانچه از عشق برایم گفتیهمه جا جار زدم من بعداگفته اند جمعه بیاید صنمیجمعه بازار زدم من بعداجشن برپاست همین هفته بیاباغ تالار زدم من بعداخط لبهای تو مشق شب منخط هشدار زدم من بعدامستی چشم تو را تاک کم استتاک را دار زدم من بعدافاراببرچسبها: فاراب, شعر, من بعدا+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت11:7توسط خدايار قليزاده( فاراب) | ...
ادامه مطلب