
غزل مثنوی عاشوراییکوفه شهر خون آشام از سفر تو می آییکوچه پر عبیداله .... مستمر تو میاییاسبهایی که رم کرده مادیانها همه مستندنعلها چو تازه میکردند انقدر تو می آییمطلع غزل مسلم ..... روی بام سر میدادهر دو طفل چشمانش سوی در تو می آییذهن نخلها پر از ترس...
ادامه مطلب